![]() |
|
![]() |
|
سـ3ـــ مثل سپـــــــنتا❤❤❤
س مثل سیـــب سرخ >>> سیــب سرخ مثل سپـــنتا
يکشنبه 4 دی 1390 | 13:35 | مــ ریــم _ سـ پنتــا |
یک سال پیش چنین روزی و چنین ساعتی ...یعنی ٣ خرداد ساعت ٧:٣٥ دقیقه به دنیا اومدی و حالا یکی از دایره های عمرت کامل شد...
تولدت مبارک نازنین مریم یک سالگی سپنتاچهارشنبه 3 خرداد 1391 | 7:35 | مــ ریــم _ سـ پنتــا |
می خواد بازی کنه ...هر کاری کردم نمی خوابید. یا آواز می خوند یا غر می زد...ساعت هم 5/1 نیمه شبه.. رفته بودم مسواک بزنم...باباش گفت : نگاه کن داره سینه خیز می ره...دیدم بله ..داره سینه خیز می ره و غر می زنه...فهمیدم که یه کار جدید یاد گرفته و می خواد به نمایش بذاره... خلاصه تا ساعت 2 باهاش بازی کردم تا بالاخره خوابش برد... 10 ماهگی سپنتاجمعه 11 فروردين 1391 | 12:57 | مــ ریــم _ سـ پنتــا |
چهارشنبه 9 فروردين 1391 | 10:58 | مــ ریــم _ سـ پنتــا |
که دیدم قاشق خورد به دندونش و صدا کرد.وای چقدر ذوق کردیم و براش دست و پایکوبی راه انداختیم... آخه چند روزی بود که اصلا حال خوبی نداشت و همش تب می کرد و گلاب به روتون ..اس-ه-ا-ل بود.... ولی بالاخره یه مروارید کوچولو توی صدف دهانش برق زد...قربونت برم الهی پسر قشنگم......از ذوقم چند بار با قاشق زدم به دندونش...ببخشید مادر ... 9 ماهگی سپنتا چهارشنبه 9 فروردين 1391 | 10:48 | مــ ریــم _ سـ پنتــا |
چهارشنبه 9 فروردين 1391 | 10:35 | مــ ریــم _ سـ پنتــا |
چهارشنبه 9 فروردين 1391 | 9:16 | مــ ریــم _ سـ پنتــا |
سال نو مبارک امسال اولین عیدی بود که سر سفره هفت سین کنار ما بودی و یه سین دیگه به هفت سین ما اضافه کردی...سپنتای عزیزم...سیب سرخ مامان...
سه شنبه 8 فروردين 1391 | 13:42 | مــ ریــم _ سـ پنتــا |
سه شنبه 8 فروردين 1391 | 13:31 | مــ ریــم _ سـ پنتــا |
ــــ بـــلــــــ ه...بفرمایید...هستیم... نزدیکای ساعت 11 بود ، خاله زهره و فاطمه جون اومدن... ـــ سلام... سلام.. خوبین خوشین ؟؟؟ چه خبرا؟؟؟؟
بعد از چند دقیقه دیدم سپنتا رو بدرن اتاقش و...مشکوک می زدن...
صدای سپنتا دراومد ... رفتم توی اتاق دیدم خاله زهره داره لباس تنش می کنه...وای یه سرهمی خوشگل ...نارنجی سفید....چقدر هم به سپنتا میومد...خیلی جیگر شده بود... کلی ذوق زده شده بودم ....آخه همون چیزی بود که می خواستم... دست خاله زهره درد نکنه... تا باشه از این مشکوکی ها باشه!!!!!!!!!
تا ظهری لباسشو درنیاوردم که باباجی هم بیاد و ببینه...و اتفاقا باباجی هم خیلی خوشش اومد...
پنجشنبه 4 اسفند 1390 | 23:24 | مــ ریــم _ سـ پنتــا |
بالاخره خوابیدی من تونستم بیام برات بنویسم از.... ....از اینکه دیروز 9 ماهگیت هم تموم شده و یه ماه مردتر شدی یا شاید هم یه مرد ماه تر شدی؟؟؟؟!!!!
دیروز تا اومدم برات تبریک بفرستم محدودیت دانلود اینترنتمون تموم شد!!!!!!!!! 20 روزه حجم 3 ماه اینترنت رو ترکوندممممممممممم.... قضیه همون سورپرازس.... وگرنه من که بی جنبه نیستم مادر.... .....به هر حال...
9 ماهگی سپنتا پنجشنبه 4 اسفند 1390 | 23:14 | مــ ریــم _ سـ پنتــا |
|
آمار سايت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازديدهاي امروز : 111 نفر بازديدهاي ديروز : 143 نفر بازدید هفته قبل : 367 نفر كل بازديدها : 26754 نفر |
|
| .: قالب وبلاگ : تم وبلاگ :. |